|
نوشته های پسر بد
::::.... چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است .....::::
|
کاش میشد خالی از تشویش شد.. برگ سبز تحفه درویش شد... کاش تا دل میگرفت و می شکست.. عشق می آمد کنارش می نشست... کاش من هم یک قناری میشدم.. در تب آواز جاری میشدم... بال در بال کبوتر میزدم.. آن طرفترها کمی سر میزدم... با قناری ها غزل خوان میشدم.. پشت هر آواز پنهان میشدم... آی مردم!من غریبستانی ام.. امتداد لحظه ی بارانی ام... شهر من آن سوتر از پروانه هاست.. در حریم آبی افسانه هاست... شهر من بوی تعزل می دهد.. هر که می آید به او گل میدهد... دشت های سبز و فرصت های ناب.. نسترن،نرگس،شقایق،آفتاب... [ ] [ ] [ پسر بد ]
[ ]
هیچکس ویرانیم را حس نکرد وسعت تنهاییم را حس نکرد... در میان خنده های تلخ من گریه پنهانیم را حس نکرد... در هجوم لحظه های بی کسی درد بیکس ماندنم را حس نکرد... آنکه با آغاز من ماُنوس بود لحظه پایانیم را حس نکرد... من پذیرفتم شکست خویش را پند های عقل دور اندیش را... آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخورد های سرد را... [ ] [ ] [ پسر بد ]
[ ]
آیینه پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را اسیر کرده است خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است خندید به سادگیم آیینه و گفت: احساس پاک تو را زنجیر کرده است گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت خوابی ، سالهاست دیر کرده است در آیینه به خود نگاه میکنم ، آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه تاخیر کرده است... [ ] [ ] [ پسر بد ]
[ ]
آدمک آخر دنیاست ، بخند... آدمک مرگ همین جاست ، بخند... آن خدایی که بزرگش خواندی... به خدا مثل تو تنهاست ، بخند... دستخطی که تو را عاشق کرد.... شوخی کاغذی ماست ، بخند... فکر کن درد تو ارزشمند است... فکر کن گریه چه زیباست ، بخند... صبح فردا به شبت نیست که نیست... تازه انگار که فرداست ، بخند... راستی آنچه به یادت دادیم... پر زدن نیست که درجاست ، بخند... آدمک نغمه ی آغاز نخوان... به خدا آخر دنیاست ، بخند.... [ ] [ ] [ پسر بد ]
[ ]
بر سنگ مزارم بنویس: زیر این سنگ جوانی خفته است با هزاران ای کاش... و دو چندان افسوس... که به هر لحظه ی عمرش گفته است...
بنویس: این جوان بر اثر ضربه کاری مرده ست... بنویس: این جوان در عطش دیدن یاری مرده ست...
جلوی روز وفاتم بنویس: روز قربان شدن عاطفه در چشم نگار... روز پژمردن گل فصل بهار... روز اعدام جنون بر سر دار... روز خوشبختی یار... راستی،شعر یادت نرود... روی سنگم بنویس: ای گلهای فراموشی باغ !!! مرگ از باغچه ی کوچکمان میگذرد داس به دست... و گلی چون لبخند می برد از بر ما... [ ] [ ] [ پسر بد ]
[ ]
کوله بار آرزوهات روی دوشت تا کجاها رفتی با پای پیاده… رفتیو به هرچی خواستی نرسیدی متاسفم برات ای دل ساده… دل به هرکی دادی از سادگی دادی زندگیتو پای دلدادگی دادی… هرجا که دیدی چراغی پرفروغه تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه… عاشق و خسته و غمگین و پریشون دل بیکس دلک بی سرو سامون… دل زخمی دل تنها وتکیده دل گریون منو هی دل گریون… کوله بار آرزوهاتو کی دزدید دل دیوونه به گریه هات کی خندید… عاشق و خسته و غمگین و پریشون دل بیکس دلک بی سروسامون… تو رو با هول و ولا تنها گذاشتن اونا که لیاقت عشقو نداشتن... تک و تنهایی و با پای پیاده متاسفم برات ای دل ساده… [ ] [ ] [ پسر بد ]
[ ]
بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد ناله هایت بوی عشق و بوی باران میدهد
دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا دست هایت دردهایم را تسلا میدهد
با من درمانده و شیدا سخن را تازه کن حرف هایت طعم شیرین بهاران میدهد
وقت رفتن لحظه ای برگرد و قبرم را ببین این نگاه آخرت امید ماندن میدهد
رفتیو چشمم بدنبال قدم هایت گریست زخم های مرده ام را رفتنت جان میدهد
نیست از من قدرت بوسیدن چشمان تو باد میبوسد به جایم قلب ایمان میدهد... [ ] [ ] [ پسر بد ]
[ ]
غنچه از خواب پرید وگلی تازه به دنیا آمد خار خندید و به گل گفت سلام و جوابی نشنید... خار رنجید ولی هیچ نگفت. ساعتی چند گذشت...... گل چه زیبا شده بود دست بی رحمی آمد نزدیک گل سراسیمه ز وحشت افسرد! لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید... صبح فردا که رسید... خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت سلام..... [ ] [ ] [ پسر بد ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |